محمد تقي جعفري
271
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
در امان باشد ؟ يازده - مگر همين عشاق مجازى در رقابت در بارهء يك معشوق خون يكديگر را نريختهاند ، در صورتى كه توصيف جلال الدين و ديگر عشق شناسان از عشق ، اين است كه : عاشقان اندر عدم خيمه زدند چون عدم يك رنگ ونفس واحدند دوازده - آيا عشق مجازى كه هر لحظه از جان الهى عاشق مىگيرد و در زيبايى وانجذاب به معشوق از دست مىدهد و به قول جلال الدين در ديوان شمس تبريزى : پيمانهاى است اين جان ، پيمانه اين چه داند از عرش مىستاند بر فرش مىفشاند مىتواند در جان ملكوتى آدمى بيافزايد و غذاى حقيقىاش باشد ؟ سيزده - آيا تمام هستى از آن ليلى است كه مجنون به او عشق مىورزد ؟ آيا ليلى مىتوانست سياهى زلف وجذابيت چشمانش وتناسب اندامش را از نابودى نجات بدهد ؟ آيا ليلىها مىتوانند از دفع وبيمارى پر گزند كه زيبايىهايشان را به ورطهء زشتى مىاندازد جلو گيرى كنند ؟ چهارده - آيا عشق مجازى مىتواند بادهء تحقيق وآگاهى را بجوشاند ، يا ضد تحقيق وآگاهى است ؟ مگر اولين خاصيت عشق مجازى پشت پا زدن به محسوسات ومعقولات ودريافتهاى طبيعى فوق طبيعى نيست ؟ پانزده - اين كه جلال الدين مىگويد : قصهء عشقش ندارد مطلعه هم ندارد همچو مطلع مقطعه آيا مىتواند تطبيق به عشق مجازى باشد كه از آغاز زيبايى شروع مىشود و با يك چروك و چند تار موى سفيد كه در زلف پيدا مىشود ، پايان مىيابد ؟ شانزده - آن كدامين عشق است كه پانصد بال و پر به پهناى كيهان دارد و در هر لحظه با سرعت ما فوق نور جهان هستى را زير پا مىگذارد ؟ هفده - موقعى كه مىخواهند عشق را توصيف كنند ، مىگويند : اين يك